«مکتوبات و ملحقات آن، مکتوبات کمالالدوله به شاهزاده جلالالدوله»، اثر میرزا فتحعلی آخوندزاده، یک رسالهی خشمگین و یکی از سنگبناهای تفکر رادیکال در تاریخ معاصر ایران است. این اثر که در قیاس با نوشتههای معاصرش همچون رسالهی «یک کلمه» مستشارالدوله قرار میگیرد، مسیری کاملا متفاوت را هدایت میکند. اگر مستشارالدوله میکوشید با تطبیق قوانین غربی بر سنت اسلامی، راهی برای اصلاح بگشاید و به نوعی پدر روشنفکری دینی ایران لقب گیرد، آخوندزاده از اساس با این سنت درمیافتد و راه نجات را در گسستی بنیادین جستجو میکند. کتاب در قالب نامهنگاری میان دو شاهزادهی خیالی و غیر واقعی شکل گرفته و به صورت سه مکتوب در آمده است. کمالالدوله، شاهزادهای ایرانی که پس از سفری طولانی به غرب، به وطن بازگشته و جلالالدوله، دوست او که در مصر اقامت دارد. این نامهها در حقیقت گزارشی دردناک از مواجههی یک ذهن بیدارشده با واقعیتی تلخ و ویران است و میکوشد به یک پرسش اساسی پاسخ دهد علت عقبماندگی ایران چیست؟ آخوندزاده از زبان کمالالدوله، نوک پیکان تیز انتقادات خود را به دو هدف اصلی نشانه میگیرد: استبداد سیاسی و خرافهپرستی دینی. وی این دو را دو روی یک سکه میبیند که مثبت و مکمل یکدیگرند. آخوندزاده تکلیف خود را با دین به درستی مشخص نمیکند هرجا سخن از علیبنابیطالب (ع) به میان میآید، با احترامی تام از او یاد میکند. او از یک سو دین را مایهی عقب پس رفت میداند و از سوی دیگر، از لزوم ایجاد یک «پروتستانیسم اسلامی» سخن میگوید تا با ارائهی تفسیری نوین، راه پیشرفت گشوده شود. کتاب حاوی نکات درخشانی است که اهمیت آن را دوچندان میکند. یکی از مهمترین این نکات، تمایزی است که آخوندزاده میان «مساوات حقوقیه» و «مساوات مالیه» قائل میشود. او برابری حقوقی را امری مورد اجماع حکما میداند، اما برابری مالی را که احتمالا تحت تأثیر آشنایی اولیه با اندیشههای سوسیالیستی مطرح میکند، امری اختلافی و ناممکن میخواند. این تمایز، آن هم ۱۵۰ سال پیش، نشان از قدرت اندیشه از مبانی تفکر مدرن دارد که هنوز هم در فضای روشنفکری ایران محل مناقشه است. علاوه بر این، آخوندزاده تلاش میکند مفاهیم نوظهوری چون «فیلوسوف»، «پاتریوت» (وطنپرست)، «سیویلیزاسیون» (تمدن) و «رولوسیون» (انقلاب) را برای خوانندهی ایرانی تعریف کند. تعریف او از فیلسوف، فردی کاملا ماتریالیست است که به هیچکدام از خوارق عادات و امور متافیزک باور ندارد. «مکتوبات» به دلیل لحن بیپروا و محتوای ساختارشکنانهاش در زمان حیات نویسنده هرگز در ایران چاپ نشد. این اثر، فریاد دردمندانهی روشنفکری است که انحطاط جامعهاش را دیده و برای بیدار کردن وجدانهای خفته، از تندترین کلمات ابایی ندارد. اهمیت آن رساله در جسارت طرح پرسشهای ممنوعه و پایهگذاری جدالی فکری است که حتی تا به امروز ادامه دارد.
0 نظر