دیوان نمایش 2

کد شناسه :718108
دیوان نمایش 2
موجود نیست

دیوان نمایش مجموعه‌ی هجده نمایشنامه از آثار دو دهه ۱۳۴۰ و۱۳۵۰ بهرام بیضایی (تولد: ۱۳۱۷) نویسنده و سینماگر مشهور ایرانی است، که به سال ۱۳۸۲ در دو جلد منتشر شده است. در جلد اول، نمایشنامه‌های اژدهاک، آرش، کارنامه بتدار بیدخش، عروسک‌ها، غروب در دیاری غریب، قصۀ ماه پنهان، پهلوان اکبر می‌میرد، هشتمین سفر سندباد، دنیای مطبوعاتی آقای اسراری، سلطان مار و، در جلد دوم، نمایشنامه‌های ضیافت، میراث، چهار صندوق، ساحل نجات، دیوان بلخ، در حضور باد، گمشدگان، راه توفانی فرمان پسر فرمان از میان تاریکی گرد آمده است. بیضایی از کودکی با تعزیه آشنا شد و در دوران تحصیل در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به پژوهش درباره‌ی نمایش‌های شرقی از جمله بازی‌های آیینی پیش از اسلام، سیاه‌بازی، نقالی و خیمه‌شب‌بازی همچنین ادبیات کلاسیک پرداخت. تأثیر پژوهش‌های او در ساختار و مضمون و زبان نمایشنامه‌هایش مشهود است. این نمایش‌ها ریشه در تاریخ و اسطوره دارند و نمودار عنایت نویسنده به آیین‌ها و باورهای مردمی‌اند. بیضایی می‌کوشد، برای بازنمایی هویت ایرانی در گذر از دوران اسطوره‌ای و تاریخی، نوعی نمایش آیینی پدید آورد و، در آن، صور فراموش‌شده‌ی نمایشی را احیا کند. او، هم در آثاری که حال و هوایی تاریخی دارند و هم در آثاری که در فضای شهری معاصر می‌گذرند، از قابلیت‌های نمایشی تعزیه و سیاه‌بازی و خیمه‌شب‌بازی برای بیان مسائل مطرح امروزی بهره می‌برد. در واقع، افسانه‌ها و اسطوره‌ها را با تغییر تعابیر کهن، دستمایه‌ی آفرینش هنری قرار می‌دهد و نمایشنامه‌ای پدید می‌آورد که در دو سطح واقع‌گرایانه و تمثیلی جریان دارد. در نمایشنامه‌های او، چهره‌های تاریخی و اسطوره‌ای نقش و هویتی متفاوت می‌یابند و درگیر ماجراهای تازه‌ای می‌شوند. بدین‌سان، صور نوعی (تیپ‌های) اسطوره‌ای ویژگی انسان‌های عادی را می‌یابند و، از میان انسان‌های عادی، آنانکه بر از خودبیگانگی غلبه می‌کنند و هویتی فردی می‌یابند به اسطوره‌ای نو بدل می‌شوند. نمایشنامه‌های گردآمده در این کتاب را می‌توان در چند دسته مشخص جای داد: آثار ملهم از خیمه‌شب‌بازی و نمایش عروسکی مثل عروسک‌ها، غروب در دیاری غریب، و قصه‌ی ماه پنهان. نمایشنامه‌های مبتنی بر قصه‌های عامیانه مانند سلطان مار، دیوان، بلخ، هشتمین سفر سندباد. نمایش‌های اسطوره‌ای آرش، اژدهاک و کارنامه بندار بیدخش که با نام سه برخوانی تجدید چاپ شد. آثار متأثر از نمایش سیاه‌بازی مثل چهار صندوق. نمایشنامه‌های انتقادی از وضعیت اجتماعی معاصر از قبیل میراث، دنیای مطبوعاتی آقای اسراری، و راه توفانی فرمان پسر فرمان از میان تاریکی. بیضایی در چهار صندوق مسئله تغییر هویت را بن‌مایه می‌سازد و این معنی را می‌پروراند که چگونه شخصیتی که دیگران از کسی می‌سازند به تدریج بر آن‌ها سلطه می‌یابد. سرخ و سبز و زرد و سیاه تصمیم می‌گیرند برای امنیت خود مترسکی بسازند. اما مترسک برای افزودن بر قدرت خود، بین آن‌ها تفرقه می‌اندازد و سرانجام هر یک را در صندوقی محبوس می‌کند. وقتی آنان، پس از مدت‌ها، موفق می‌شوند از صندوق درآیند تصمیم می‌گیرند در بـرابـر مترسک مقاومت کنند. سیاه چنین می‌کند. اما او غریبه‌ای است در میان جمعی که حسابگرانه از مترسک تمکین می‌کنند و به محبس خود بازمی‌گردند. نمایشنامه‌ی دیوان بلخ نیز، مثل نمایش پیشین، ریشه در داستان‌های مردم دارد اما مضمون اجتماعی – سیاسی پررنگ‌تری یافته و نویسنده خوش‌بینانه‌تر به سیر امور نگریسته است. کلانتر و میرشب دزد مال و ناموس مردم‌اند اما حفظ ظاهر می‌کنند. آنان به قاضی عادل تهمت می‌زنند و نوکر سالوس او را به جایش می‌نشانند. عیّاران مخفیانه به متحد کردن و آگاه کردن مردم می‌اندیشند. هر چند چماقداران حکومت هر بار تلاش آن‌ها را نقش بر آب می‌کنند، سرانجام مردم در برابر گزمه‌ها می‌ایستند. بیضایی، نمایشنامه سلطان مار را نیز بر مبنای قصه‌ای برگرفته از فولکور نوشته و ضمن آن کوشیده است به مقوله‌ی اقتدار بپردازد. درویشی چاره‌ی کار شاه و وزیر بی‌فرزند را در آن اعلام می‌کند که آنان سیبی از درخت باغی بخورند که دیوان نگهبان آن اند. آن دو چنین می‌کنند و صاحب پسر و دختری می‌شوند که به گفته درویش، باید با هم ازدواج کنند. اما فرزند شاه مار است. شاه از خشم خود را می‌کشد و «سلطان مار» را تنها می‌گذارد او روزی «خانم نگار»، دختر وزیر را می‌بیند و از او خواستگاری می‌کند. خانم نگار، که در خلوت او را مردی زیبا یافته به توصیه دایه‌اش، پوست مار را می‌سوزاند اما سلطان مار ناپدید می‌شود و خانم نگار پس از جستجوی بسیار، او را می‌یابد. سلطان مار پس از سروسامان دادن به اوضاع کشور و استقرار حکومتی مردمی، تاج و تخت را رها می‌کند و راهی باغی می‌شود که دیوان نگهبان آن اند. بیضایی در وارونه‌سازی مفهوم افسانه‌ی کهن، این دیدگاه را مطرح می‌کند که دیوها همان مردم رنجبرند که تاریخ‌نگاران وابسته به طبقات حاکمه صورت خبیثی از آنان ساخته‌اند. بیضایی، در آرش، به اسطوره‌ی آشنای آرش نزدیک است با این تفاوت که مضمون تردید و شکست از خود را پررنگ‌تر از شکست از دشمنان کرده است. اما در اژدهاک برخوردی تازه‌تر با افسانه ضحاک ماردوش دارد و او را برآمده از دلِ همین جامعه و تاریخ می‌داند. کارنامه‌ی بندار بیدخش زیباترین و عمیق‌ترین بخش سه برخوانی است. در این اثر، «جمشید شاه» «بندار»، سازنده‌ی جام جهان‌نما، را محبوس می‌کند تا او نتواند جامی دیگر برای شاهی دیگر بسازد. بندار اندیشمندی که به خدمت سلطان خودکامه درآمده، زمانی از کرده‌ی خود پشیمان می‌شود که در بند گرفتار شده است.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر