حكايتي از ساكنين كوچه ايام هفته (طنز)

کد شناسه :124172
حكايتي از ساكنين كوچه ايام هفته (طنز)

«يكشنبه» در خريد مايحتاج خانه هميشه بهترين‌ها را مي‌خريد و تنها در خصوص گوشت نمي‌توانست همسرش «يلدا» را راضي و خوشحال كند. او راه‌هاي مختلفي را براي خريد گوشت بدون چربي و دنبه امتحان كرد، اما موفق نشد. تا اين كه يك بار دوستش «عباسي» را ديد و ماجرا را براي او بازگو كرد. عباسي پيشنهاد داد كه بعد از خريد گوشت، به گوشه‌اي برود و خود با يك چاقوي تيز، چربي و دنبه‌اش را جدا كند. او اين كار را كرد و يلدا واقعا خوشحال شد. اما بعد از دو روز آمد و در حالي كه فهرستي از نام اقوام را به او مي‌داد گفت اهل فاميل با شنيدن تعريف‌هاي من از گوشتي كه خريده‌اي، هريك دو كيلو گوشت مي‌خواهند، باز هم خوشحالم كن عزيزم،حالا بگو آره يا نه؟! يكشنبه با تمام قوايش گفت نه! نه! نه! و از خانه بيرون زد. مجموعة حاضر مشتمل بر داستان‌هاي طنزآميز فارسي تحت برخي از اين عناوين است: موز؛ خواستگاري؛ باز هم خوشحالم كن عزيزم...؛ خانم ماه؛ و مرد نمكي. (منبع: خانه كتاب، كتيبه 4)

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر