در گرگ وميش راه (خاطرات زينت دريايي)

کد شناسه :113397
در گرگ وميش راه (خاطرات زينت دريايي)

در اين كتاب، خاطرات زني بهورز از اهالي قشم روايت مي‌شود. او بر خلاف زنان ديگر قشم از برقع كه رسم معمول زنان آن منطقه است استفاده نمي‌كند. در بخش اول كتاب، وي از خاطرات كودكي تا كشف برقع سخن مي‌گويد. بخش دوم شامل خاطرات پس از كشف برقع تا امروز است كه به صورت گفت‌وگو تنظيم شده است. در كتاب آمده است: ... زن‌ها و بچه‌ها با ديدن من پوزخند مي‌زدند، يعني كه عقلش سر جا نيست. جوري رفتار مي‌كردند انگار من ديوانه شده‌ام. زنان به من مي‌خنديدند و زخم زبان مي‌زدند. مي‌گفتند از تو ديگر هيچ چيز بعيد نيست، ممكن است هر كاري بكني. اگر زني مي‌خواست با من دوست باشد از ترس مردم خودش را كنار مي‌كشيد. من هم سعي مي‌كردم چشمم به چشم كسي نيفتد، يا نشنوم از من چه مي‌گويند. ديگر خودم هم رويم نمي‌شود با كسي رفت و آمد كنم، چون طوري رفتار مي‌كردند انگار كه من هيچ‌ام... چند سال طول كشيد تا مردم كمتر سر به سرم بگذارند. البته زنان هنوزم به من نگاه مي‌كنند ولي ديگر چيزي نمي‌گويند، طوري كه انگار هيچ اتفاقي نيفتاده است. اما براي من اتفاقي بزرگ‌تر از اين نمي‌توانست بيفتد (منبع: خانه كتاب، كتيبه 4)

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر